Wednesday, May 8, 2019

دعای سحر یا دعای بهاء با صوت دلنشین سید جواد ذبیحی و اباذر حلواجی و اسامی نوزده ماه بهائی در آن


دعای سحر که با عبارت « اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ.» آغاز می‌شود دعای عظيم الشأنى است كه امام محمد باقر عليه السّلام در سحرهاى ماه رمضان ميخواندند. این دعا به دعای بهاء نیز معروف است 

اسامی نوزده ماه بهائی در دعای سحر یا دعای بهاء:
بهاء- جلال- جمال- عظمت- نور- رحمت- کلمات- کمال- اسماء- عزت- مشیت- علم- قدرت- قول- مسائل- شرف- سلطان- ملک- علاء.

اسامي ماه هاي بهائي(نوزده ماه) در دعای سحر یا دعای بهاء :
شهر البهاء - شهر الجلال - شهر الجمال - شهر العظمة - شهر النور- شهر الرحمة - شهر الکلمات - شهر الکمال - شهر الاسماء - شهر العزة - شهر المشیة -  شهر العلم - شهر القدرة -  شهر القول - شهر المسائل - شهر الشرف - شهر السلطان - شهر الملک -  شهر العلاء



دعای سحر یا دعای بهاء با صدای دلنشین سید جواد ذبیحی و اسامی نوزده ماه بهائی در آن
 


https://behbayan.blogspot.com/2019/05/blog-post.html



دعای سحر دعای عظيم الشأنى است كه امام باقر عليه السّلام در سحرهاى ماه رمضان ميخواندند
دعای سحر عنوانی عام برای دعاهائی است که در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود. مشهورترین آن‌ها دعائی است که امام رضا (ع) از امام باقر (ع) نقل کرده است و با عبارت

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِن بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ.»
آغاز می‌شود. این دعا در کتاب مفاتیح الجنان آمده و شیعیان آن را در سحرهای ماه رمضان می‌خوانند. شرح‌هائی هم بر دعای سحر نوشته شده است. این دعا به " دعای بهاء" نیز مشهور است
اهمیّت این دعا در آثار بهائی ذکرگردیده است. همانگونه که ملاحظه میفرمائید در عبارت اول دعا، کلمۀ مبارکۀ بهاء یا مشتق آن پنج بار ذکر گردیده که فی الواقع راز و نیازی با حضرت بهاءالله میباشد. زیارت و تلاوت این دعا در ایّام مبارک صیام به روحانیّت شخص صائم می افزاید

 :اسامی نوزده ماه بهائی در دعای سحر

-بهاء- جلال- جمال- عظمت- نور- رحمت- کلمات- کمال- اسماء- عزت- مشیت- علم قدرت- قول- مسائل- شرف- سلطان- ملک- علاء

شهر البهاء - شهر الجلال - شهر الجمال - شهر العظمة - شهر النور- شهر الرحمة - شهر الکلمات - شهر الکمال - شهر الاسماء - شهر العزة - شهر المشیة - شهر العلم - شهر القدرة - شهر القول - شهر المسائل - شهر الشرف - شهر السلطان - شهر الملک - شهر العلاء



متن دعايى است كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام در سحرهاى ماه رمضان  مي‏خواندند:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ جَمَالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمَالِكَ جَمِيلٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِجَمَالِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِأَجَلِّهِ وَ كُلُّ جَلالِكَ جَلِيلٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِأَعْظَمِهَا وَ كُلُّ عَظَمَتِكَ عَظِيمَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِأَنْوَرِهِ وَ كُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِأَوْسَعِهَا وَ كُلُّ رَحْمَتِكَ وَاسِعَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ كَلِمَاتِكَ بِأَتَمِّهَا وَ كُلُّ كَلِمَاتِكَ تَامَّةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكَلِمَاتِكَ كُلِّهَا. اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ كَمَالِكَ بِأَكْمَلِهِ وَ كُلُّ كَمَالِكَ كَامِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكَمَالِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ أَسْمَائِكَ بِأَكْبَرِهَا وَ كُلُّ أَسْمَائِكَ كَبِيرَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ عِزَّتِكَ بِأَعَزِّهَا وَ كُلُّ عِزَّتِكَ عَزِيزَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِأَمْضَاهَا وَ كُلُّ مَشِيَّتِكَ مَاضِيَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ قُدْرَتِكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِي اسْتَطَلْتَ بِهَا عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ كُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطِيلَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِأَنْفَذِهِ وَ كُلُّ عِلْمِكَ نَافِذٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِأَرْضَاهُ وَ كُلُّ قَوْلِكَ  رَضِيٌّ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ مَسَائِلِكَ بِأَحَبِّهَا إِلَيْكَ وَ كُلُّهَا  إِلَيْكَ حَبِيبَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَسَائِلِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِأَشْرَفِهِ وَ كُلُّ شَرَفِكَ شَرِيفٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ سُلْطَانِكَ بِأَدْوَمِهِ وَ كُلُّ سُلْطَانِكَ دَائِمٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِسُلْطَانِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِأَفْخَرِهِ وَ كُلُّ مُلْكِكَ فَاخِرٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمُلْكِكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ عُلُوِّكَ بِأَعْلاهُ وَ كُلُّ عُلُوِّكَ عَالٍ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعُلُوِّكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِأَقْدَمِهِ وَ كُلُّ مَنِّكَ قَدِيمٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَنِّكَ كُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ آيَاتِكَ بِأَكْرَمِهَا وَ كُلُّ آيَاتِكَ كَرِيمَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِآيَاتِكَ كُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا أَنْتَ فِيهِ مِنَ الشَّأْنِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ شَأْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَهَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا تُجِيبُنِي  حِينَ أَسْأَلُكَ فَأَجِبْنِي يَا اللَّهُ



ترجمه  به فارسی:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ بَهاَّئِک بِاَبْهاهُ وَکُلُّ بَهاَّئِکَ بَهِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِبَهاَّئِکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به درخشنده ترین مراتب درخشندگیت با اینکه تمام مراتب آن درخشنده است خدایا درخواست می کنم به همه مراتب درخشند گیت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِهِ وَکُلُّ جَمالِکَ جَمیلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به زیباترین مراتب جمالت با اینکه تمام مراتب جمالت زیبا است خدایا از تو خواهم به همه مراتب جمالت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِاَجَلِّهِ وَکُلُّ جَلالِکَ جَلیلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به باشکوهترین مراتب جلالت با اینکه تمام مراتب جلال تو باشکوه است خدایا از تو خواهم به همه مراتب جلالت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِاَعْظَمِها وَکُلُّ عَظَمَتِکَ عَظَیمَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّها
خدایا از تو خواهم به بزرگترین مرتبه عظمتت با اینکه تمام مراتب عظمتت بزرگ است خدایا از تو خواهم به همه مراتب عظمتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسَئَلُکَ مِنْ نُورِکَ بِاَنْوَرِهِ وَکُلُّ نُورِکَ نَیِّرٌاَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به نورانى ترین مراتب روشنیت با اینکه تمام مراتب روشنیت نورانى است خدایا از تو خواهم به همه مراتب نورت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِاَوْسَعِها وَکُلُّ رَحْمَتِکَ واسِعَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ کُلِّها
خدایا از تو خواهم به وسیعترین مراتب رحمتت با اینکه تمام مراتب رحمتت وسیع است خدایا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ کَلِماتِکَ بِاَتَمِّها وَکُلُّ کَلِماتِکَ تاَّمَّهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکَلِماتِکَ کُلِّهَا
خدایا از تو خواهم به تمامترین کلمات (و سخنانت ) با اینکه همه سخنانت تمام است خدایا از تو خواهم به همه سخنانت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ کَمالِکَ بِاَکْمَلِهِ وَکُلُّ کَمالِکَ کامِلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکَمالِکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به کاملترین مرتبه کمالت با اینکه تمام مراتب کمالت کامل است خدایا از تو خواهم به همه مراتب کمالت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ اَسماَّئِکَ بِاَکْبَرِها وَکُلُّ اَسْماَّئِکَ کَبیرَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاَسْماَّئِکَ کُلِّها
خدایا از تو خواهم به بزرگترین نامهایت با اینکه تمام نامهایت بزرگ است خدایا از تو خواهم به همه نامهایت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عِزَّتِکَ باَعَزِّها وَکُلُّ عِزَّتِکَ عَزیزَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ کُلِّها
خدایا از تو خواهم به عزیزترین مقام عزتت گرچه همه مراتب عزتت عزیز است خدایا از تو خواهم به همه مراتب عزتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مَشِیَّتِکَ بِاَمْضاها وَکُلُّ مَشِیَّتِکَ ماضِیَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَشِیَّتِکَْ کُلِّها
خدایا از تو خواهم به حق گذراترین مشیتت گرچه تمام مراتب مشیتت گذرا است خدایا از تو خواهم تمام مراتب مشیتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ قُدْرَتِکَ بِالْقُدْرَهِ الَّتى اسْتَطَلْتَ بِها عَلى کُلِّشَىْءٍ وَکُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطیلَهٌ
خدایا از تو خواهم به حق آن قدرتت که احاطه پیدا کردى بدان بر هر چیز گرچه تمام مراتب قدرتت چنین است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّهاْ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِاَنْفَذِهِ وَکُلُّ عِلْمِکَ نافِذٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ
خدایا از تو خواهم به همه مراتب قدرتت خدایا از تو خواهم به حق نافذترین مراتب دانشت گرچه تمام مراتب دانشت نافذ است خدایا از تو خواهم
بِعِلْمِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِاَرْضاهُ وَکُلُّ قَوْلِکَ رَضِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلِّهِ
به تمام مراتب دانشت خدایا از تو خواهم به حق پسندیده ترین سخنانت با اینکه همه سخنانت پسندیده است خدایا از تو خواهم به حق همه سخنانت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنَْ مَساَّئِلِکَ بِاَحَبِّها اِلَیْکَ وَکُلُّ مَساَّئِلِکَ اِلَیْکَ حَبیبَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَساَّئِلِکَ کُلِّها
خدایا از تو خواهم به حق محبوبترین خواسته هایت پیش تو گرچه همه خواسته هایت پیش تو محبوب است خدایا از تو خواهم به حق همه خواسته هایت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ شَرَفِکَ بِاَشْرَفِهِ وَکُلُّ شَرَفِکَ شَریفٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِشَرَفِکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به حق شریفترین مراتب شرفت با اینکه تمام مراتب آن شریف است خدایا از تو خواهم به همه مراتب شرفت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ سُلْطانِکَ بِاَدْوَمِهِ وَکُلُّ سُلطانِکَ داَّئِمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِسُلْطانِکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به حق ابدى ترین مراتب سلطنت گرچه تمام مراتب سلطنتت جاویدان است خدایا از تو خواهم به حق تمام مراتب سلطنتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مُلْکِکَ بِاَفْخَرِهِ وَکُلُّ مُلْکِکَ فاخِرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمُلْکِکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به حق گرانمایه ترین مراتب فرمانرواییت گرچه تمام مراتب فرمانرواییت گرانمایه است خدایا از تو خواهم به همه مراتب فرمانرواییت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عُلُوِّکَ بِاَعْلاهُ وَکُلُّ عُلُوِّکَ عالٍ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعُلُوِّکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به والاترین مقام بلندت گرچه همه مراتب آن والاست خدایا از تو خواهم به همه مراتب بلندیت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مَنِّکَ بِاَقْدَمِهِ وَکُلُّ مَنِّکَ قَدیمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَنِّکَ کُلِّهِ
خدایا از تو خواهم به حق قدیمترین نعمتت گرچه همه نعمتهایت قدیم است خدایا از تو خواهم به حق نعمتهایت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ آیاتِکَ بِاَکْرَمِها وَکُلُّ آیاتِکَ کَریمَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِآیاتِکَ کُلِّها
خدایا از تو خواهم به حق گرامى ترین آیاتت گرچه همه آیات تو گرامى است خدایا از تو خواهم به حق همه آیاتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِما اَنْتَ فیهِ مِنَ الشَّاْنِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَسْئَلُکَ بِکُلِّ شَاْنٍ وَحْدَهُ وَ
خدایا از تو خواهم بدانچه در آنى از شاءن و مقام و بزرگى واز تو خواهم به هر شاءن و مقامى جدا و
جَبَرُوتٍ وَحْدَها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِما تُجیبُنى [بِهِ] حینَ اَسْئَلُکَ فَاَجِبْنى یا اَللّهُ
بهر بزرگى جداگانه خدایا از تو خواهم به آنچه اجابت کنى دعایم را هنگامى که از تو خواهم که اجابت کنی ای خدا.




____________________________________________________________________

 اسامي ماه هاي بهائي
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 گاه‌ شماری بهائی
 دور بهائی از اظهار امر سید علی محمد باب (موسس دین بابی) در سال ۱۸۴۴ میلادی آغاز شده‌است. سال بهائی مانند سال خورشیدی ۳۶۵ روز است که از ۱۹ ماه ۱۹ روزه تشکیل شده‌است

ماه‌ها

  1. شهر البهاء
  2. شهر الجلال
  3. شهر الجمال
  4. شهر العظمة
  5. شهر النور
  6. شهر الرحمة
  7. شهر الکلمات
  8. شهر الکمال
  9. شهر الاسماء
  10. شهر العزة
  11. شهر المشیة
  12. شهر العلم
  13. شهر القدرة
  14. شهر القول
  15. شهر المسائل
  16. شهر الشرف
  17. شهر السلطان
  18. شهر الملک
  19. شهر العلاء

ایام هاء

در هر سال ۴ روز و در سال‌های کبیسه ۵ روز باقی می‌ماند که به ایام هاء در دین بهائی نام‌ گذاری شده‌است. این ایام دقیقا قبل از شهرالعلاء (ماهی که در آن بهائیان روزه می‌گیرند) قرار گرفته‌است و به 
.نوعی تاکیدی بر اهمیت ماه روزه در این دین می‌باشد

https://behbayan.blogspot.com/2019/05/blog-post.html


http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%B



Tuesday, February 18, 2014

حقائق عن الدين البهائي/ البهائية والإسلام

حقائق عن الدين البهائي

 

البهائية والإسلام

 

 يدّعي البعض أن البهائية ظهرت لتقويض كلمة الإسلام ومحوها من عالم الوجود، ولكن ليس في استطاعتهم الإتيان بكلمة واحدة من الآثار البهائيّة وكتبها العديدة ومعتقداتها الأساسيّة لإثبات هذه التّهمة التي ليس لها أساس من الصحّة، وليسأل أولئك الذين يقيمون مثل هذا الإتّهام البهائيين المنتشرين في أكثر من ثلاثمائة وخمسين إقليماً من أقاليم العالم، يتحدّثون بأكثر من مئتي لغة وينتمون إلى شعوب وقبائل عديدة، ويتفرعون من أصول دينية مختلفة، فليسأل هؤلاء واحداً واحداً من البهائيين عن مكانة الإسلام في نفس البهائي ليجدوا الجواب القاطع بأن كل فرد من أفراد الجامعة البهائية العالمية يكنّ للاسلام ونبيّه الكريم (ص) ولتعاليم الدّين الحنيف ما يكنّه من التقديس والمحبّة والاحترام لدينه البهائي، وليعرف أن البهائيين في كلّ مكان هم أحرص الناس على إفهام العالم حقيقة الدّين الإسلامي على عكس ما يفهمها المتعصّبون ضده، فاذا بالبهائيّين في خلال مائة وتسعة وعشرين عاماً من تاريخ دينهم بمثابة السّفراء الحقيقيين للدّين الإسلامي في مشارق الأرض ومغاربها، وكفى دليلا أن كل بهائي من أصل هندوسي أو بوذي أو زرادشتي أو يهودي أو مسيحي أو حتى وثني عليه أن يعترف ويقرّ بأن سيدنا محمد (ص) رسول الله وصاحب دعوة حق، وأن القرآن الكريم منزل من عند الله، تقدّست آياته، وأن فضل الإسلام على العالم الإنساني فضل ينكره العالم اليوم دون حق، وأنّه لولا الحضارة العظمى التي جاء بها الإسلام لما وصل العالم اليوم إلى ما وصل اليه من تقدّم أذهل العقول.
ولم يحظ الإسلام بسفير له يرفع من شأنه ويعلي مقامه في ربوع أوروبا وأمريكا كما حظى بقيام حضرة عبد البهاء بإفهام مجتمع كان في ذلك الوقت ينظر إلى الإسلام نظرة شكّ وامتهان وبيّن وشرح أن الحضارة التي يسميها هؤلاء غربية أصولها وبذورها إسلامية، ولولا الإسلام لما كان ذلك المجتمع فيما هو فيه من تقدّم وازدهار.(10)

وكل من يقرأ الآثار البهائيّة يجدها ملأى بآيات التمجيد والاحترام والتقديس للقرآن الكريم وللرّسول عليه السلام.  ونورد هنا مقتطفات على سبيل المثال ليدرك القارىء ما يعتقده البهائي والرّوح التي يتحلّى بها تجاه الدّين الإسلاميّ الحنيف.    
في القرآن الكريم

من آثار حضرة بهاء الله :
- "لا شكّ أنّ القرآن نزل من عند الله ولا شكّ أن الكلمات الإلهيّة مقدّسة عن أوهام المتوهّمين."(11)  
- فاعلم بأنّ كلمة الله تبارك وتعالى في الحقيقة الأوّليّة والرتبة الأولى تكون جامعة للمعاني التي احتجب عن إدراكها أكثر الناس نشهد بأنّ كلماته تامّات (أي القرآن الكريم) وفي كلّ كلمة منها سترت معانٍ ما اطّلع بها أحد إلاّ نفسه، ومن عنده علم الكتاب، لا اله إلاّ هو المقتدر العزيز الوهّاب ثم اعلم بأن المفسّرين الذين فسّروا القرآن كانوا صنفين، صنف غفلوا عن الظّاهر وفسّروه على الباطن وصنف فسّروه على الظّاهر وغفلوا عن الباطن، فاعلم من أخذ الظّاهر وترك الباطن إنّه جاهل ومن أخذ الباطن وترك الظّاهر إنّه غافل ومن أخذ الباطن بايقاع الظّاهر فهو عالم كامل..."(12) 
" إنّ ربّ العالمين قد وعد الناس بلقائه في القرآن المبين."(13)
" كل من لم يصدّق الفرقان فهو في الحقيقة لم يصدّق الكتب التي نزلت قبل القرآن."(14)
من آثار حضرة عبد البهاء:  
- لو نظرنا بعين الإنصاف لرأينا أن جميع القوانين السياسيّة تكمن في معنى هذه الكلمات المباركة قوله تعالى:  "يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر ويسارعون في الخيرات وأولئك من الصّالحين، وأيضاً "ولتكن منكم أمّة يدعون إلى الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر وأُولئك هم المفلحون" وأيضاً "إن الله يأمر بالعدل والإحسان وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغي، ويعظكم لعلكم تتذكّرون، وعن حلو الأخلاق قوله تعالى "خذ العفو وأمر بالمعروف واعرض عن الجاهلين" وأيضاً "الكاظمين الغيظ والعافين عن النّاس والله يحبّ المحسنين"  وأيضاً "ليس البِرّ أن تولّوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب ولكن البِرّ من آمن بالله واليوم الآخر والملائكة والكتاب والنّبيين، واتي المال على حبّه ذوي القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل والسائلين وفي الرّقاب وأقام الصلوة وأتى الزكاة والموفون بعدهم إذا عاهدوا والصابرين في البأساء والضّراء وحين البأس، أولئك الذين صدقوا وأولئك هم المتّقون" وأيضاً  "ويؤثرون على أنفسهم ولو كانت بهم خصاصة"  والملاحظ أن في هذه الآيات المباركة نجد أسمى درجات حقائق الحضارة وكافّة الشّيم الإنسانيّة اللّامعة الحميدة."(15)
- يا أيّها المتوجّه إلى الله طّهر الفؤاد عن كل شؤون مانعة عن السداد في حقيقة الرشاد وزن كل المسائل الإلهية بهذا الميزان العادل الصادق العظيم الذي بيّنه الله في القرآن الحكيم والنبأ العظيم، لتشرب من عين اليقين، وتتمتّع بحقّ اليقين، وتهتدي إلى الصراط المستقيم، وتسلك في المنهج القويم، والحمد لله رب العالمين." (16)
في الرّسول الكريم (ص)
من آثار حضرة بهاء الله :
- أسألك يا الهي بالمشعر والمقام والزّمزم والصفا وبالمسجد الأقصى وبيتك الذي جعلته مطاف الملأ الأعلى ومقبل الورى .. أي ربّ
صلّ على سيّد يثرب والبطحاء وعلى آله وأصحابه الذين ما منعهم شيء من الأشياء عن نصرة أمرك يا من في قبضتك زمام الأشياء لا إله إلاّ أنت العليم الحكيم."(17)
- "الصلوة والسّلام على مطلع الأسماء الحسنى والصّفات العليا الذي كان في كلّ حرف من اسمه كنزت الاسماء وبه زيّن الوجود من الغيب والشهود وسُمي بمحمد في ملكوت الأسماء، وبأحمد في جبروت البقاء وعلى آله وصحبه من هذا اليوم إلى يوم فيه ينطق لسان العظمة الملك لله الواحد القهّار."(18)
- "أسألك يا فالق الأصباح ومسخّر الأرياح بأنبيائك ورُسلك وأصفيائك وأوليائك الذين جعلتهم أعلام هدايتك بين خلقك ورايات نصرك في بلادك وبالنّور الذي أشرق من أفق الحجاز وتنوّرت به يثرب والبطحاء وما في ناسوت الإنشاء بأن تؤيد عبادك على ذكرك وثنائك والعمل بما أنزلته في كتابك."(19) 
- "أشهد يا إلهي بما شهد به أنبياؤك وأصفياؤك وبما أنزلته في كتبك وصحفك أسألك بأسرار كتابك وبالذي فتحت أبواب العلوم على خلقك ورفعت راية التّوحيد بين عبادك بأن ترزقني شفاعة سيّد الرسل وهادي السُبُل وتوفقني على ما تحبّ وترضى."(20)
- "لقد ظهر حضرة خاتم الأنبياء روح ما سواه له فداء من مشرق الأمر الإلهي ودعا الناس بمنتهى الفضل والعناية العظمى إلى كلمة التّوحيد المباركة وكل القصد من ذلك هو إيقاظ النّفوس الغافلة وخلاصهم من ظلمات الشرك ولكن القوم تألبوا عليه بالإعراض والاعتراض وأصابوه بما ناح له معشر الأنبياء في الجنّة العليا."(21)
- فمثلاً سلطنة حضرة الرّسول هي الآن ظاهرة واضحة بين النّاس ولكن في أول أمر حضرته كانت كما سمعت وعرفت بحيث ورد على ذلك الجوهر، جوهر الفطرة وساذج الهوية ما ورد من أهل الكفر والضلال، الذين هم علماء ذلك العصر واتباعهم.  فكم كانوا يلقون من الأقذار والأشواك في محل عبور حضرته:  ومن المعلوم أن اولئك الأشخاص كانوا يعتقدون بظنونهم الخبيثة الشيطانيّة أن أذيتهم لذلك الهيكل الأزلي تكون سبباً لفوزهم وفلاحهم لأن جميع علماء العصر مثل عبدالله ابن أبيّ، وأبو عامر الراهب، وكعب ابن أشرف، ونضر بن الحارث، جميعهم قاموا على تكذيب حضرته ونسبوا إليه الجنون والإفتراء ورموه بمفتريات نعوذ بالله من أن يجري به المداد، أو يتحرّك عليه القلم أو تحمله الألواح.  نعم إنّ هذه المفتريات التي نسبوها إلى حضرته كانت سبباً في إيذاء النّاس له.  ومن المعلوم والواضح أنه إذا كان علماء العصر يكفّرون شخصاً ويحكمون بردّته ويطردونه من بينهم ولا يعتبرونه من أهل الإيمان فكم يرد على هذه النفس من البلايا كما ورد على هذا العبد ممّا كان مشهوداً للجميع.  لهذا قال حضرة الرسول "ما أوذي نبيّ بمثل ما أوذيت"  فهذه المفتريات التي ألصقوها بحضرته، وذلك الإيذاء الذي حلّ به منهم، كل ذلك مذكور في الفرقان فارجعوا اليه لعلّكم بمواقع الأمر تطّلعون.  واشتدت عليه الأمور من كل الجهات بدرجة ما كان يعاشر أحداً، ولا يعاشرون أصحابه مدّة من الزمن وكل من كان يتشرّف بحضرته ويتّصل بهم كانوا يؤذونه غاية الأذى.  إنّا نذكر في هذا المقام آية من الكتاب لو نظرت اليها بعين البصيرة لنحت وندبت على مظلوميّة حضرته ما دمت حياً، وهذه الآية قد نزلت في وقت كان حضرته في شدّة الضيق والكدر من شدة البلايا وإعراض النّاس عنه.  فنزل عليه جبرئيل من سدرة منتهى القُرب، وتلا هذه الآية:  "وإن كان قد كَبُر عليك إعراضهم فإن استطعت أن تبتغي نفقاً في الأرض أو سُلّماً في السّماء، أي يقول له أنه إن كان قد كَبُر عليك إعراض المُعرضين واشتّد عليك إدبار المنافقين فاطلب نفقاً تحت الأرض أو سُلّماً في السّماء.
ويفهم من التلويح في هذا البيان أنّه لا مفرّ لك من ذلك ولا قدرة لك عليه إلاّ إذا كنت تختفي تحت الأرض أو ترقى إلى السّماء.
والآن أنظر وتأمّل كم من السلاطين يخضعون لإسم حضرته ويعظّمونه، وكم من البلاد وأهلها يستظلّون في ظلّه ويفتخرون بالإنتساب إليه، وكما أنّهم يذكرون على المنابر والمآذن هذا الإسم المبارك وبكمال التّعظيم والتكريم.  وكذا السلاطين الذين لم يدخلوا في ظلّ حضرته، ولم يخلعوا عن أنفسهم قميص الكُفر هم أيضاً مقرّون ومعترفون بالعظمة والجلال لهذه الشمس شمس العناية فهذه هي السلطنة الظّاهرة التي تشاهدها."(22)
 من آثار حضرة عبد البهاء :
"لاحظوا أن حضرة محمد وُلِدَ بين القبائل العربيّة المتوحّشة (لكونها جاهلة بالإسلام قبل دعوته) وعاش بينهم وكان حسب الظاهر أُميّاً لا خبرة له، وكانت القبائل العربيّة في منتهى الجهل والهمجيّة بحيث أن بعضها كان يدفن البنات أحياء ويحسب ذلك منتهى الفخر والحميّة وسموّ الفطرة.  وكانت تعيش تحت سيطرة حكومات إيران والرّومان في منتهى الذلّة والأسر مشتّتة في بادية العرب يقاتل بعضها بعضاً.  فلما طلع النّور المحمديّ زالت ظلمة الجهالة من بادية العرب ووصلت تلك القبائل المتوحّشة في أقل زمان إلى منتهى درجات المدنيّة حيث انتفعت بمدنيتهم أسبانيا وبغداد وأهالي أوروبا.  فالآن أيّ برهان أعظم من هذا؟  وإنّ هذا دليل واضح ما لم يغمض الإنسان عين الإنصاف ويقوم بكل تجاوز واعتساف."(23)
- "والصلوة والسّلام على أشرف نقطة في دائرة الوجود، وأعلى مصدر في قوس النزول والصعود، الكلمة الوحدانيّة، والآية الفردانية، والحقيقة الوجدانيّة، والواسطة الرحمانية، وعلى آله وصحبه ونصرائه وتابع تابعيه إلى يوم الدّين."(24)
- وعندما أشرقت الأرض بنور ربّها، وتنسّمت نسائم الفضل، وفاحت سحاب العدل، وانحدرت سيول الجود، وتجدّد قميص كلّ موجود وتزيّنت البطحاء بظهور خير الورى المُؤيّد بشديد القوى اعترض اليهود والنصارى..."(25)
- "لما ظهر بينهم الحبيب الأعظم والنّور الأفخم وآية القِدَم والصُبح الأبسم وأووا في كهف تربيته ما مضى أيام معدودة، وسنين محدودة إلاّ وترقّت هذه الطائفة الجاهلة من حضيض الجهل إلى أوج العلم والحكمة، وبرعت في الفنون والمعارف، وفرعت على أعلام العلوم والعوارف، واشتهرت بين الخلائق بخصائص الإنسانية وصفات الرحمانيّة حتى صارت معدن الكمال والعرفان ومحور دائرة المفاخر والإحسان.  وبذا انتصرت على الآفاق وتسلّطت على كلّ القبائل والشعوب من البرية، فصارت الناس يأتون من كل فجّ عميق إلى بلادهم حتى يتعلّموا العلم والحكمة ويتزيّنوا بحلل الفضل والكمال وكلّ ذلك ما كان إلاّ بفضل الله ورحمته بما بعث فيهم خير البريّة بقوّة عجزت عنها الخلائق أجمعون."(26) 
" .... وأمّا الرّسول الكريم محمد المصطفى عليه الصلوة والسلام  فقد بعثه الله في وادٍ غير ذي زرعٍ لا نبات به بين قبائل متنافرة وشعوب متحاربة وأقوام ساقطة في حضيض الجهل والعمى لا يعلمون من دحّاها ولا يعرفون حرفاً من الكتاب، ولا يدركون فصلاً من الخطاب، أقوام متشتّتة في بادية العرب، يعيشون في صحراء من الرمال بلبن النياق وقليل من النّخيل والأعناب، فما كانت بعثته عليه السلام إلاّ كنفخ الرّوح في الأجساد، أو كإيقاد سراج منير في حالك من الظلام فتنوّرت تلك البادية الشاسعة القاحلة الخاوية بتلك الأنوار السّاطعة على الأرجاء، فانتهض القوم من رقد الضلال وتنوّرت أبصارهم بنور الهدى في تلك الأيام.  فاتّسعت عقولهم وانتعشت نفوسهم وانشرحت صدورهم بآيات التوحيد فرتّلت عليهم بأبدع الألحان، وبهذا الفيض الجليل قد نجحوا ووصلوا إلى الأوج العظيم، حتى شاعت وذاعت فضائلهم في الآفاق، فأصبحوا نجوماً ساطعة الإشراق.  فانظروا إلى الآثار الكاشفة للأسرار حتى تنصفوا بأن ذلك الرجل الجليل كان مبدأ الفيض لذلك القوم الضئيل، وسرج الهدى لقبائل خاضت في ظلام الهوى، وأوصلهم إلى أوج العزّة والإقبال، ومكّنهم من حياة طيّبة في الآخرة والأولى.   أما كانت هذه القوّة الباهرة الخارقة للعادة برهاناً كافياً على تلك النبّوة الساطعة؟"(27)
وبالإضافة إلى هذه الشذرات المختارة من آثار حضرة بهاء الله وحضرة عبد البهاء فإن حضرة وليّ أمر الله شوقي أفندي رباني الذي تولّى ولاية الدّين البهائيّ بعد صعود حضرة عبد البهاء ولمدة ست وثلاثين سنة قام بتنوير أهل الغرب والشرق عن مقام الرسول الكريم (ص) وحثّ البهائيين من أصل غير اسلامي بدراسة الإسلام من مصادر مُنصفة موثوق بها وأكدّ على أهميّة القرآن الكريم معطياً إيّاه الأهميّة ذاتها التي أعطاها للكتب البهائية المقدسة وفي مقام آخر يعود فيؤكّد كلّ ما سبق أن ذكرناه فيتفضل قائلاً بعد أن يشرح موقف الظهور البهائي من الأديان جميعها:  (28)
 "إن أصل (حضرة) الباب الذي هو سليل الإمام حسين، ثم الأدلّة العديدة المدهشة في رواية النبيل (الزرندي)(29) على الموقف الذي اتخذه مُبشّر ديننا تجاه كلّ من مؤسس الدعوة الإسلامية وكتاب (الله العزيز) والأئمة ثم الإجلال العظيم الذي أظهره (حضرة) بهاء الله في كتاب "الإيقان" لمحمد (ص) ولخلفائه الشرعيين وخاصة للإمام حسين الذي لم يكن لحضرته مثل أو شبه على وجه الأرض(30) ثم البراهين التي قدمها (حضرة) عبد البهاء بكل عزم وشجاعة وعلانية في الكنائس والمعابد للدلالة على حقيقة رسالة النبيّ العربي ثم أخيراً وليس آخراً تلك الشهادة التي خطّتها (الملكة ماري) ملكة رومانيا وأعلنت فيها اعترافها برسالة محمد النبويّة والقرآن الكريم وهي الملكة المترعرعة في الإيمان الإنجيلي، متجاهلة بذلك الحلف الوطيد المعقود بين حكومتها وبين الكنيسة الأرثوذكسيّة (وكانت الأرثوذكسية دين الدّولة التي اتّخذتها الملكة وطناً لها) وذلك نتيجة اطلاعها على الأحاديث العامة التي سبق وألقاها (حضرة) عبد البهاء.  إنّ كلّ ما سبق يُظهر بكل تأكيد الموقف الحقيقي الذي يتّخذه الدّين البهائي تجاه مصدره (الدّين الإسلامي) وقد كانت الشهادة الملكية كما يلي:  "إن الله هو الكلّ هو كل شيء.  فهو القوّة خلف كل بداية وصوته في داخلنا يجعلنا نُميّز بين الخير والشرّ.  ولكننا كثيراً ما نتجاهل ونُسيء فهم هذا الصوت ولهذا انتخب المُختارين لينزلوا بيننا على الأرض يوضّحوا كلمته ومعانيه الحقيقية.  وبناء عليه كان الأنبياء وبناء عليه كان المسيح ومحمد وبهاء الله، لأنّ الإنسان يحتاج بين كل آونة وأخرى صوتاً على الأرض يقوده إلى الله ويؤكد إدراكنا بوجود الله الحق.  وكان لتلك الأصوات التي بعثت الينا ان تصبح جسداً حتى نتمكّن من أن نسمع عن طريق آذاننا الدنيويّة ونفهم."
ويجدر بنا السؤال هنا أي دليل أبلغ يمكن لعلماء الدّين في إيران وتركيا أن يطلبوه برهاناً على اعتراف أتباع (حضرة) بهاء الله للمنزلة الساميّة التي يحتلها النبي محمد(ص) بين مجموعة الرُّسُل الذين بعثهم الله؟  وأي خدمة أكبر من هذه ينتظر هؤلاء العلماء أن نقدمها لأمر الإسلام؟  وأي برهان أعظم يطلبه هؤلاء على الكفاءة التي نتحلّى بها إذ أننا قادرون وفي أماكن أبعد بكثير من أن يصله هؤلاء، قادرون أن نُشعل شرارة الإيمان الصّادق العميق في الحقيقة التي جاء بها رسول الله وأن نستحصل من قلم ملكي هذا الاعتراف العام التاريخي بحقيقة رسالته الإلهية."(31)
هذا ولم يأل الكتّاب البهائيون جهداً في التأكيد على تلك المنزلة السامية التي أعطيت للقرآن الكريم والنبي محمد (ص) في الآثار المباركة لكل من حضرة الباب وحضرة بهاء الله وحضرة عبد البهاء وحضرة شوقي أفندي.  فعبّر هؤلاء عن إيمانهم العميق لمبادىء الدّين الحنيف وهو الذي لقّنهم إياه حضرة بهاء الله مراراً وتكراراً وفيما يلي مقتطفات من بعض ما كُتِبَ بهذا الصدد:
".... فسرّحوا أنظاركم، نوّر الله تعالى بصائركم وأبصاركم، إلى الأمة العربيّة وتصاريف حالاتها قبل ظهور الديانة الإسلامية وبعد ظهورها لعلكم تنتبهون إلى بعض ما أشرنا اليه من الفرق الواضح بين العلوم الإلهية والمعارف الفلسفيّة في إحياء النّفوس البشرية وإزالة الأسقام الروحانيّة.  فإن فلاسفة مصر واليونان جيران العرب على غزارة علمهم وسعة معارفهم وتوفّر الأسباب لديهم ومساعدة الدول لهم عجزوا عن نشر المدنيّة بين الأمة العربيّة مع أن جميعهم كانوا أبناء ديانة واحدة صابئيّة وعلى طريقة متحدة وثنية وهي أسهل من إزالة الأسقام الروحانية ومعالجة الأمراض الدّينية.  ولكن قيام ذلك الإنسان الأميّ وحده فكّ أغلال الجهل من أعناقهم وحلّ عقائد التقييد والتقليد من أرجلهم وأيقظهم من إغماء السُبات ونفخ فيهم روحاً جديداً من الحياة فنهضوا وطاروا واستناروا فأناروا حتى نشروا أنوار العلم والمدنيّة وبسطوا فضائل الحضارة والإنسانية لا في الممالك العربيّة وحدها بل في جميع الممالك الواسعة الشرقيّة وأزالوا تلك العقائد والعوائد المهلكة المدمرة من الأمم المجوسيّة والوثنيّة.
فإذا عرفتم أيها السادة الأجّلاء هذه النّكتة الظاهرة والحقيقة الباهرة يمكنكم أن تعرفوا أن الله تعالى إنما خصّ تشريع دينه وإنفاذ كلمته بالأميين لا بالفلاسفة والمتخرّجين من المدارس ليكون أدعى إلى قطع الشُبهة وأبعد عن موضوع التُهمة وأدلّ على أن تلك القوّة القدسيّة ليست مرتبطة بالعلوم التحصيليّة ولا حاصلة من المعارف الكسبيّة، وإنما غفل عن هذه النكتة وجعل هذه الحقيقة ذلك الفاضل الشهير مترجم القرآن ومدوّن تاريخ حالات شارع الديانة الإسلامية (جرجيس صال)(32)  حيث قال في الصفحة (83) من كتاب مقالة في الإسلام:  "إن أهل الإسلام يفتخرون بأميّة صاحبهم بدلاً من أن يخجلوا منها واتخذوها برهاناً مبيناً يُثبت أنه رسول الله ولا يستنكفون من أن يدعوه النبيّ الأميّ كما دعاه (القرآن)، فظنّ هذا الفاضل أن كون النبي عليه السلام أمياً هو ممّا يجب أن تستنكف منه وتخجل الأمّة الإسلاميّة وقد جاء في الأصحاح السابع من إنجيل يوحنا القدّيس أن السّيد المسيح له المجد أيضاً كان أميّاً حيث قال:  "فتعجّب اليهود قائلين كيف هذا يعرف الكتب وهو لم يتعلّم فأجابهم يسوع وقال:  تعليمي ليس لي بل للّذي أرسلني "وهذه العبارة صريحة بأن معارفه عليه السلام كانت روحانيّة وإلهامية لا من التّعليم والتّحصيل.
ولم أدرِ لماذا لا يخجل هذا الفاضل بنفسه وبذاته وهو يرى أنّ المسيح له المجد وضع مقاليد السّموات في يد أُمّي، صيّاد للسّمك وألقى روح الرّسالة والهداية في قلب عاميّ، عشار لليهود.  أليس ذلك لإظهار قدرة الله تعالى ليبرهن للناس أجمعين بأنه تعالت قدرته وجلّت عظمته يقهر بعصا راعٍ صفوف الجبابرة ويفلّ بها سيوف الفراعنة، ويجعل صيّاد السّمك صيّاد البشر ويقلب أعراش القياصرة، ويعلم أُميّ من ملكوته الأعلى فلاسفة الفرس وأبناء الأكاسرة ليكون هؤلاء الأميّون آيات قدرته وبراهين عظمته وحجج ظهوره ودلائل مشيّته وإرادته ويكون تجرّدهم عن المعارف والفنون الاكتسابيّة أظهر الدلائل على القوّة الآلهية وأَبيَن البراهين على القدرة الوهبيّة السماويّة، وأقطع لأوهام المتوهمين، وأَشّد دحضاً لشكوك المُشكّكين، وفي ذلك كفاية للمُتبصرين."(33)  
"... نعم كثيراً ما يتّهم الإسلام بأنه قام وانتشر بسيوف أمراء العرب كما أن الفرس واليهود والبوذيّين والهنود يرمون ديانة النصارى بأنها قامت بمساعدة القياصرة وتقوّت وانتشرت بسيوف الجبابرة إلاّ أن هذه شبهة واهية وقضيّة باطلة لأن كلمة الإسلام انتشرت بين العرب قبل الهجرة كما أن الديانة النصرانية نفذت وانتشرت قبل إيمان قسطنطين الكبير وتنصُّر القياصرة على أن تلك العساكر والصفوف والمدافع والسيوف وُجدت وتشكّلت وقامت وترتبت أيضاً بقوة تأثير كلمة الله وشدّة نفوذ إرادة الله إذ لولا الكتب الالهيّة لقامت تلك الجيوش الجرارة لِنُصرة الشرك وسلّت السيوف البتارة لإثبات الوثنية لا لِنُصرة التّوحيد وإثبات الوحدانيّة كما هو ظاهر لمن أوتي بصيرة نورانيّة ودراية وجدانيّة.  ولكن الله تعالى لِسِعة رحمته وإحاطة فضله وظهور سلطانه وسطوع برهانه أراد أن يُبطل هذه الشُبهة بتاتاً عن الظهور الأبهى والطلوع الأفخم الأعلى، فنهى نهياً لا يعقبه الزوال ولا يعتريه التغيير والإبدال عن النزاع والجدال والحرب والنزال، بل عن كل ما يكدّر النفوس ويورِث الضغائن في القلوب من قبيل السّبّ واللعن والفخار والشموخ لتتجلّى قوّة الكلمة الالهية وتنقطع رسائل الشُبهات والشكوك من كلّ الأقسام والوجوه في جميع القرون والأجيال."(34)
وبالّرغم من كلّ هذا يجد البعض الجرأة على اتهام الدّين البهائيّ بأنه جاء ليدحض الإسلام ويكذّبه بينما نجد من كل هذه الأمثلة التي ذكرناها أن العكس هو الصحيح.  فإن أتباع الدّين البهائي هم أحرص الناس على الذود عن سمعة الإسلام ورفع شأنه بين العالمين، وقد حقّقوا في هذا السبيل ما لم يتمكّن المسلمون أنفسهم من تحقيقه.  والكتب البهائية موجودة وفي متناول اليد وتؤكد ما بذلنا الجهد لإيضاحه، فليذهب إليها أهل الإنصاف ويطّلعوا على ما فيها ويمتحنوا معانيها، وليتصل راغبو الحقيقة بأهل البهاء في مشارق الأرض ومغاربها ويسالوهم السؤال الصريح ليتأكد لديهم كل ما ذكرناه.


___________________________________________________




Saturday, February 1, 2014

الضالين والمغضوب عليهم في القرآن


الضالين والمغضوب عليهم في القرآن


حسين الرفيعي في الخميس 13 ديسمبر 2007


بسم الله الرحمن الرحيم

وجدت في الكثير من تفاسير السنة والشيعة وكأنهم والحمد لله متفقين أن المغضوب عليهم والضالين في سورة الفاتحة هم المسيحيين( المغضوب عليهم ) واليهود ( الضالين ) ففي يوم من الأيام كان احد الإخوان يقوم بتفسير سورة الفاتحة متباهيا في نهاية السورة أن المغضوب عليهم والضالين هم اليهود والنصارى أكيد لأنهم لم يتبعوا دين
الإسلام (السنة والشيعة) حينها علقت بهدوء تام وكان تعليقي هو الأول والوحيد إذ قلت له أنت غلطان جدا جدا فكانت ردت فعله هي أن تفاجأ جدا وقال مؤكدا لي ومبشرا :- ( الدليل هو إن السنة والشيعة متفقين على هذا التفسير فقلت له من قال لك إني امثل احد الطرفين(السنة والشيعة ) فتركني لحالي وانا متأكد انه قال في سره( اااااااه مجنون آخر أتى لي بمذهب جديد) كأن الدين الإسلامي من يمثله هو الشيعة والسنة فقط وهم فقط من اجتهد وفكر !!!!!!


المهم أن هذا الموقف استفزني ودفعني أن اعرف من هم المغضوب عليهم والضالين في القرءان الكريم ومن كلمات الله تعالى فوجدت بفضل الله:

*أن المكذبين بالرسالة الربانية التي بعثها على يد الأنبياء هم ضالين فوعدهم الله بنزل من حميم قال تعالى

( وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ () فنزل من حميم )

*أن الإنسان الذي ليس على بينة من ربه وهداية ورضا فهو ضال وان الضلالة هي في الظن بوجود قوة مؤثرة وقادرة ومتمكنة غير الله تعالى والتوجس منها والطلب منها فمثلا كالقمر أو الشمس أو الشيطان .
قال تعالى

(فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ )

*الكفر من بعد الإيمان هو ضلالة ومعناه الشك والظن بالرسالة من بعد اليقين قال تعالى:

(أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ )
إن الله تعالى يأمر النبي محمد عليه السلام بتلاوة القرءان فقط على الناس فليس عليه أن يهديهم إن هو إلا نذير مثل باقي المنذرين قبله

(وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنذِرِينَ )
*الضال هو من يكفر بالله وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر فليس هنالك تحديد إن كان مسيحي أو يهودي أو مسلم فهناك من النصارى واليهود من هم يؤمنون بالله وكتبه ورسله وملائكته واليوم الآخر كذلك يؤمنون برسالة محمد و بالقرءان قال تعالى:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا )

(وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَآئِيلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ )

*الضال هو من يشرك بالله تعالى من يعتقد بوجود غير الله قد يفيده إذا طلب منه واستعان به والاشراك بالله معناه واسع وكبير
قال تعالى :
(إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا )
(*) ليس بمقدور أي شخص في هذا العالم أن يحدد وبشكل يقيني إن فلان على هداية من ربه أو العكس لان لا احد يمكنه أن يجزم إن المواصفات التي ذكرها الله تعالى عن الضالين أو المغضوب عليهم هي تنطبق على فلان إذ أن الله تعالى وحده خبير بعباده وبذنوبهم وهو من يزكي الأنفس وهو من يملك الهداية ولمن يشاء
قال تعالى :
(ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى )
وقال

(ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ )

(أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِن دُونِي أَوْلِيَاء إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا()قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا()الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ()أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا )

النص القرءاني أعلاه من النصوص المهمة التي تبين لمن يريد أن يفهم القرءان من القرءان أن بعض الناس وللأسف هم كثير يتخذون من عباد الله الصالحين أولياء و أنصار يعتقدون أنهم سينفعونهم يوم القيامة عند الوقوف أمام الله تعالى (إن الشفاعة لله جميا) وان الخاسرين الحقيقيين هم اؤلئك الذين يعتقدون أنهم على حق وان سلوكهم في العبادة صحيح وهو خطأ وخطأ كبير إن عباد الله لا يحتاجون لوسيط ليغفر لهم الله تعالى كما سائد في الحياة الدنيا إذ أن كثير من أمور الدنيا تسير بالواسطة ، مشكلة البشر أنهم يقيسون بمقياس دنيوي كل شيء لا يدركون أن العالم العلوي تختلف مقاييسه عن العالم السفلي وأن الله تعالى هو المتصرف والحاكم والمالك الوحيد في يوم القيامة ( مالك يوم الدين) ولا أحد له أن يتصرف قيد أنملة في ذاك اليوم
وأن عباد الله سيتبرءون مِن مَن اتخذهم أنصار وأولياء من دون الله قال تعالى (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ )
* الضال هو من يخالف أمر الله الواضح على يد الرسول ويعصيه ويتخذ أمر آخر بعيد عن ما قضاه الله قال تعالى

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا )
* الضال هو من رأى عمله السيئ حسن
(أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ )
هنا يقول الله تعالى لرسوله لا تتعب نفسك في هاديتهم إنهم يسيؤن لك ويعتقدون أنهم يعملون حسنا لأنهم ضالين لكن الله يعلم بما يصنعون


*إن هدى الله هو الهدى

(قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى )

(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ )

*الضال هو من يفضل الحياة الدنيا على الآخرة ولا يريد الذهاب إلى طريق الحق ويصد كل من يذهب إليه أو من يشجعه للذهاب إليه وراضي بهذا العوج ويشجع عليه

(الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُوْلَئِكَ فِي ضَلاَلٍ بَعِيدٍ)

* الضال هو من يحمل قلب قاسي لايذكر الله أبدا ولا يفكر فيه ولا يتدبر في خلق الله
(أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ )

والمغضوب عليهم
هو من يتخذ مع الله اله غيره

(إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ )
وهو
(مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ )
و
(وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ )

هذا ما تيسر لي من فهم لمعنى المغضوب عليهم والضالين

وشكرا

والحمد لله رب العالمين






Monday, March 25, 2013

عاشروا مع الاديان كلها بالروح والريحان

عاشروا مع الاديان كلها بالروح والريحان





عاشروا مع الاديان كلها بالروح والريحان ليجدوا منكم عرف الرحمن

بهذه الكلمات الجميلة التي علمنا اياها حضرة بهاء الله ابتدأ موضوعي فقد علمنا ان نحب الجميع ولا نفرق بين احد من الناس ونساعد من يحتاج لمساعدتنا و لا ننتقد احدٍ أبداً ونتشاور في ما بيننا بالامور بكل محبة وروح وريحان فهل هناك رقي اكبر من هذا ؟ الم يكن غاية الله من بعث الرسل والانبياء هو تعليمنا هذا الكلام وتعليمنا كيفية تطبيقه عمليا وجعله جزء من حياتنا؟ في زيارتي لعدة منتديات وجدت بعض الكتابات الغير محببة عن الامر البهائي والتي ليس لها اي صحة طبعاً . و قد استندوا الى مراجع ليست من ديننا انا اسأل فقط هل نستطيع ان نسال احد من دين معين عن معنى دين آخر؟ فكل واحد لديه رواية مختلفة لانه ليس من نفس الدين . او هل استطيع ان اسال الطباخ عن اجزاء الكمبيوتر ؟ فشتان بين هذا وذاك . اقول فقط عندما يريد الشخص ان يستعلم عن موضوع يخص دين ما فان حري به ان يرجع الى كتبهم فهي اصدق شيء ولا يكتب كل ما يجده في اي موقع او اي كتاب اخر غير كتبهم التي تُعَرِف عنهم ..

https://behbayan.blogspot.com/2013/03/blog-post.html




--------------------------------------------------------------------------------

ا "عاشروا مع الأديان كلها بالروح والريحان .." بهاء الله
أنزل بهاء الله هذا الحكم العظيم في زمن البشرية أحوج إليه من أي زمان آخر، فالتعصبات العرقية والدينية والوطنية والسياسية التي نلحظها هذه الأيام باتت تهدد بتقويض بنيان العالم الإنساني. والشواهد لا تخفى على  العين البصيرة، فمتابعة للأخبار في أجهزة الإعلام المرئي والمسموع تكشف هول المأزق الذي تعيشه البشرية اليوم جراء غيه و إصراره على تجاهل كل ما يمليه الضمير الإنساني وإعراضه عن كل ما نادت به الأديان العالمية من الفضائل الإلهية من محبة وألفة و وفاق وعدل ومساواة. ا
يخبرنا بهاء الله أن " كل الشرائع فصلت من نقطة واحدة وشرعت من لدى الله وترجع إليه، لا فرق بينها…" ويوضح لنا عبدالبهاء أن جميع الأديان والشرائع الإلهية دعت إلى وحدة الجنس البشري و"لم تكن سبباً للخلاف أو العداء لأن أساس جميع الأديان هو الحقيقة والحقيقة واحدة لا تعدد فيها…"، كما يشير الى الخلاف الموجود بين الأمم وأتباع الديانات المختلفة ويرجع سببها إلى التقاليد حيث يتفضل في إحدى خطبه التي ألقاها في أسفاره إلى الغرب " أما الخلاف الموجود فهو من التقاليد، و وجود التقاليد المختلفة أدى إلى النزاع والخلاف" ويتفضل أيضا في خطبة أخرى: "وقد أعلن حضرة بهاء الله وحدة العالم الإنساني وكذلك وحدة الأديان لأن جميع الأديان الإلهية أساسها الحقيقة، والحقيقة لا تقبل التعدد، والحقيقة واحدة، وأساس جميع أنبياء الله واحد وهو الحقيقة، ولو لم يكن الحقيقة لكان باطلاً، وحيث أن الأساس هو الحقيقة لهذا فإن بناء الأديان الإلهية واحد، وغاية ما في الأمر أن التقاليد حلت في وسطها وظهرت آداب وتقاليد زائدة، وهذه التقاليد ليست من الأنبياء إنما هي حادثة وبدعة… أما إذا نبذناهذه التقاليد وتحرينا حقيقة أساس الأديان الإلهية فلا شك أننا نتحد…".ا
أليس حري بنا إذاً أن ننبذ تلك التقاليد التي تهدم بنيان الروابط الإنسانية السليمة؟ ألا يجدر بنا أن ننظر إلى الخاصية الجوهرية للأديان، أي مبدأ وحدة العالم الإنساني؟ ألسنا بحاجة إلى أن نعيد النظر في العلاقات التي تحكمنا؟ ألسنا بحاجة إلى أن نجدد رؤيتنا نحو تاريخ العالم الإنساني؟ ذلك التاريخ المجيد لعهد أنبياء الله والمرسلين "الذين تولوا تربية العالم الإنساني في عهود طفولتها الجماعية كمنفذين لمسير حضارة واحدة"؛  حضارة تأسيس الحب والسلام والوفاق بين أبناء الجنس البشري.  نعم! ذلك هو تاريخنا الذي ينبغي أن ندرك حقيقته ونتعلم منه لكي نجني آثاره الخيرة!  ألا نعترف بفشلنا في إدراك هذه الحقيقة فيكون إعترافنا هذا بداية جديدة لطريق جديد يفضي بنا إلى كل ما نصبو إليه من السعادة والرخاء والإزدهار؟ نعم!  وحدة الجنس البشري!  ذاك هو المبدأ الذي ينبغي أن نكمل به مسيرتنا، مسيرة بناء حضارة العالم الإنساني المشرقة التي نادى به بهاء الله قبل قرن ونيف من الزمان حيث قال: " قل قد جاء الغلام ليحيي العالم ويتحد من على الأرض كلها فسوف يغلب ما أراد الله وترى الأرض جنة الأبهى.".ا
فلننبذ الإختلافات القائمة! ولنضع جانبا التقاليد الهادمة! فلنتكاتف من أجل الخير والصلاح ونكون سبباً في إحلال السلام والوفاق.  ذاك هو قدرنا ومصيرنا المشترك!   "إن ربكم الرحمن يحب أن يرى من في الأكوان كنفس واحدة وهيكل واحد."  بهاء الله
 
http://lewa99.wordpress.com/2007/05/22/عاشروا-مع-الأديان-كلها-بالروح-والريحا


--------------------------------------------------------------------------------

 فضل الانسان في الخدمة والكمال لا في الزينة والثروة والمال      بهاءالله